تبليغاتX
کوچه پس کوچه های خیس شب - یادم تو رو فراموش

کوچه پس کوچه های خیس شب

یادم تو رو فراموش

او:سلام

من:سلام

او:قهری؟

من:نه

او:از وقتی از زندان آزاد شدم چه فرقی کردم؟

من:خودت چی فکر میکنی؟

او:من اگر فکر میکردم که حال و روزم این نبود

من:حال و روزت چشه؟

او:بچه به سن من باید الان خونه باشه نه اینکه کف خیابون باشه....!

من:این چیزیه که خودت خواستی...یادته تو زندان که بودی آزادی رو چطور معنی کردی؟؟؟؟؟؟

او:آره..یادمه......گفتم آزادی یعنی رفتن پشت دیوارهای زندان...... بعدشم برمیگردی رو به زندان و تمام قصه هاش میگی

"یادم تو رو فراموش"

این دیالوگی بود بین من و یک آزادشده از زندان

حالا لطفا این سوال رو به این دیالوگ ربط بدید

چند بار مشکلات زندگی مثل طناب دار دور گردنمون پیچید و بعد از ازنکه نجات پیدا کردیم

بیخیال و سرخوش گفتیم

"یادم تو رو فراموش"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 13:59  توسط باران  |